خلاصه تو سنگلج یه شیره خونه واز شده بود.این ناصربعداز دوسه ماه که از زندان بیرون می مونه یه شبی –یه سید یوسف نامی بود ویه هاشم ترکه-اینا می رن دم اون شیره خونه حق بگیرن.اون شیره خونه دار خودش یه گردن کلفتی بود که حالا شیره ای شده بود.با اون دعواشون می شه.اون هاشم می زنه یکی را می کشه.بعد ناصر را می گیرن به جرم قتل.چون سابقه داشته دیگه!اون دوتام در می رن.هاشم شب می ره تو ناحیّه ده کشته می شه.سید یوسفم در می ره.برای ناصرم حکم اعدام می بُرّن وتو توپخونه اعدامش می کنن...(خاطرات شعبان جعفری-ص29 )
واما بعد...
کتاب484 صفحه ای«خاطرات شعبان جعفری»یکبار دیگر در آخرین روز های مرداد1385 از قفسه کتاب خانه های شخصی بیرون کشیده شد ومورد مطالعه ی جامعه ی کتاب خوانان ایران وشاید خارج از کشور قرار گرفت. امّا آنچه که اینبار انگیزه ی مجدّد مطالعه ی این کتاب را در دل خوانندگان بیدار کرد،نه مرور خاطره ی تلخ 28 مرداد32 وفرا رسیدن پنجاه وسومین سالگرد این واقعه بود.ونه جاذبیّت شخصیّت هایی که در جریان این کودتای ضد ّمردمی،نقش های متفاوتی را بازی کردند.بلکه شگفتی در تاریخ وزمان مرگ شعبان جعفری یعنی «روز 28 مرداد 1385 »بود که روح های حسّاس واندیشه های جُست و جو گر را واداشت که به دنبال کشف این رمز وراز ها باشند.(شاید هم تاریخ این مرگ خود باید بهانه ای می شد تا این بار مرثیه ی28 مرداد با سوز بیشتری سروده شود!!)
شعبان جعفری معروف به شعبان بی مخ،یکی از کم اثر ترین افراد و بر خاسته از گمنا م ترین لایه های اجتماعی دهه ی بیست،در شکل گیری واقعه ی شوم28 مردادبه شمار می رود.امّا نام او به همان اندازه با این رویداد سیاه گره خورده است که نام مصدّق،شاه ،آیت ا...کاشانی،فضل ا...زاهدی و کیم روزولت ...واین ،هیچ چیزی را نمی رساند جز ضعف تاریخ نگاری در دورا ن معاصر ایران را.
قسمتی از شهرت شعبان جعفری بر می گردد به تیپ شخصیّتی او که در سالهای قبل از کودتای 32 از خود، ارایه داده است.(حضور در گود زورخانه،کشتی،لوتی گری،قدّاره بندی،عدّه کشی،دعواهای محلّی وحمایت های موسمی از این دسته وفلان حزب.)بدون اینکه کوچکترین شناختی از ماهیّت سیاست ومبارزات سیاسی داشته باشد.
بخش مهمّی از اشتهار او نیز مربوط می شود به سالهای پس از کودتا.و نقش او در تحکیم پایه های حکومت پهلوی دوم از طریق دایر کردن زور خانه ی جعفری در محلّه ی سنگلج تهران(پارک شهر).و برگزاری جشن های نیمه ی شعبان و دعاهای او به جان شاهنشاه آریا مهر وخاندان پهلوی.
شعبان جعفری یک لُمپن بود.بیکاره ای که در متن فرهنگ سیاه وعاری از تفکّروچاله میدانی تربیت شده بود.تیپ ایده آل تراز او«داش آکل است در شیراز در اواسط دوره ی قاجاریه.و بعداز او «قیصر»است در اواخر دهه ی چهل.و باز در یکی از محلّه های جنوب تهران .منتهی اوّلی را صادق هدایت خلق کرد .دومی رامسعود کیمیایی.
میدان سیّد اسماعیل یکی از معروترین میدانهای تهران است در دهه های پنجاه به قبل.این میدان آدم هایی از نوع شعبان جعفری را زیاد به خود دیده است.ادبات رایج در آن فضا را به خوبی می توان در کتاب خاطرات شعبان جعفری مشاهده کرد.
این کتاب اولّین بار در سال 1381 به کوشش هما سر شار در آمریکا چاپ شد ودر طول این دو سه سال«فقط»7بار در ایران تجدید چاپ شده است.روز های کش دار تابستان را می توان با خواندن این کتاب پر کشش سپری کرد.
.........................................................................................................................................................
یا دآوری:یادداشت بالا در اوایل شهریور 1385 یعنی زمان مرگ آقای جعفری با عنوان «مرگ یک لمپن»نوشته ودر شماره ی 52 طنین چاپ شد.در آن زمان ،هدفم،بیشتر،معرفی یک کتاب بود تا پردازش به یک ترازدی سیاسی.
اشاره :
آقای عباس دانش متولد 1325 حدود 8 سال است که در آموزش و پرورش آران و بیدگل به کسوت بازنشستگی نائل آمده است. گاه گداری نوشتههای او را در مطبوعات بومی شهر خواندهایم. در اینجا نوشتهی طنز ایشان که در ارتباط با وضعیت نظافت یک روستای خیالی به قلم آمده است، برای خوانندگان عزیز درج میگردد.
وسواسهای بی خودی صغری خانم عباس دانش
آبادی مشتی حسن کمی دورتر و شاید هم در این نزدیکیها بود. مشتی حسن هر روز مطابق معمول و مثل خیلی دیگر از مردم آبادی با خرش به صحرا میرفت و غروبِ آفتاب با بار و بنه و مقداری علف به خانه بر میگشت. ساکنین آبادی نقل میکنند، بندهی خدا آنقدر از کار روزانه خسته میشد که روی خرش، راحت به خواب میرفت و موقعی بیدار میشد که مرکب آرام و ساکت او، در اسطبلِ کنار خانه توقف میکرد. مشتی حسن پیاده میشد و کمی الاغِ دست و پا بلندش را که حنایی هم به دست و پایش زده بود، نوازش میکرد. صغری خانم که صدای زنگ الاغِ شوهر به گوشش آشنا بود، اوّل سَرَک میکشید و صدا میزد، مَش حسن! چایی حاضر است.
شوهر هم دست و صورتی تازه میکرد و یک راست پای سماور زغالی مینشست. صغری خانم ابتدا خوش و بشی راه میانداخت و بعد استکان اوّل را به او تعارف میکرد. آن روز هم مثل روزهای دیگر، پیرمرد هنوز از خوردن چای اوّل فارغ نشده بود که صغری خانم ورّاجیهای همیشگیاش را شروع کرد: آهای عمو! این همه نخاله و خاکروبه توی باربند را چرا جمع نمیکنی و نمیبری بیرون؟ آخر ناسلامتی عافیتی گفتن و تمیزکاری! و در ادامه گفت: امروز قربانعلی پسر بزرگمان آمده بود و با ناراحتی اظهار میداشت؛ هنوز هم این زبالهها اینجا جا خوش کرده؟
ادامه داستان رادرادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
گاهنامهی مطالبه، ارگان خبری شهرداری آران و بیدگل در شماره نهم، گزارش تکاندهندهای در پیوند با ساخت و سازهای غیرقانونی و غیر استاندارد خانههای حاشیه شهر آران و بیدگل منتشر ساخته است. آقای مجید فرزادمهر سردبیر محترم این نشریه با این گزارش نشان داده است که شهرداری آران و بیدگل باید نظارت جدیتری را بر مکانیزم توسعه شهری اعمال نماید. همکار گرامی ما آقای حیدرعلی عنایتی بیدگلی نیز گزارش مربوط به صفحه فرهیختگان مطالبه را به استاد شهاب تشکری آرانی و گزارش مربوط به محله را به محلهی دربند آران اختصاص داده است. این دو گزارش را در زیر میخوانید.
آران وبیدگل ما
«در خانهای بسیار ساده واقع در محلهی مسجد قاضی آران که طاقچههایش پر از کتاب بود، به دنیا آمدم. پدر و مادرم و نیاکان پدر و مادرم تا آنجا که اطلاع دارم، ذکوراً و اناثاً همه باسواد بودند. پدرم میرزا محمّد تنها فرزند ذکور علیاکبرِ آقاباقر بود که پدربزرگش آقاباقر، از راوند به آران مهاجرت کرده بود و برای تنها فرزندش علیاکبر، دختر باسوادی از راوند به نام ماهرخ انتخاب کرده بود. این دختر از خانوادهای بود که بعدها به جلودارزاده شهرت یافت و از راوند به ری و تهران کوچ کردند. و خانم سهیلا جلودارزاده (نماینده مجلس شورای اسلامی) از این خانواده است. مادربزرگم ماهرخ، در جوانی چشم از جهان بست.

پدر غلامرضا و اسلافش از چند نسل قبل در بیدگل سکونت داشتند و به طوری که مادربزرگم نقل میکرد، با محقق بیدگلی هم نسب داشتند. آنان از نسل ملامحمّدحسن خطیب بودند که در ایّام صفویه از بحرین به بیدگل کوچ کرده بودند. آخرین فرزند خانوادهی پدرم بودم. مثل برادر و خواهرانم ابتدا نزد پدر و مادر، با سواد و کتاب آشنا شدم. سپس به مدرسه رفتم.
در بیشتر مدارس در کنار کتابهای اصلی، کتابهای فرعی دیگری نیز بود. این کتابها در سطحی بالاتر از آموزش اجباری مدارس بود. کتابهای تعلیم املا، دستور املا، دستور انشا و کتاب 810 مسأله در ریاضی از آن جمله بود.
مطالب درسی برای اکثر دانشآموزان سنگین بود و اکثر معلّمان به حفظ کردن جملات کتاب و از بر کردن راه حل مسائل، رضایت میدادند و خوب به خاطر دارم که این امر برای من بسیار ناگوار بود. تا کلاس سوم از مشق شب و حفظ کردن مطالب کتاب، بسیار خسته میشدم. نمرههایم هم چندان تعریفی نداشت و در حد قبولی بود. اگرچه هیچ وقت تجدیدی نداشتم ولی رغبتی هم به درس نداشتم...»
ادامه مطلب راحتما بخونيد ![]()
ادامه مطلب
بيست و يكم فروردين ماه، يكصد و بيستمين سالروز تولد استاد نظام وفا است. شاعر و نويسندهي سليمالنفسي كه در تاريخ معاصر ايران همواره با نيكنامي از او ياد شده است. نظام وفا از جامعهي آران و بيدگل (آران) برخاسته است. آنهايي كه در شهر ما، پايي به سن گذاشتهاند و با مقولهي فرهنگ، سر و كاري جدي دارند، او را خوب ميشناسند.
نظام وفا نماد هوّیت فرهنگی ماست . او را،هم ميتوان با مطالعهي آثارش شناخت، هم با تحقيقِ* دو جلدي ارزندهاي كه آقاي عبدالله مسعودي در مورد اين شاعر و نويسندهي قابل احترامِ جامعهي آران و بيدگل، انجام داده است. برگزاري يك همايش براي بزرگداشت نظام وفا طرحي بود كه دو سه سال پيش توسط چند تن از دستاندركارانِ فرهنگي شهر ريخته شد. ولي نميدانم بنا به چه دلایلی متوقف ماند . ولی بايد طرح مزبور مجدداً در دستور كار قرار بگيرد. و روي آن كار شود. نظام وفا در طول زندگي 80 سالهي خود، احدي را نيازرده است. يك نجيبزادهي به تمام معناست كه براي رسيدن به آزادي، رنج زندان را نيز بر خود هموار كرده است. و همهي كساني كه با او حشر و نشر داشتهاند از قِبِلَش سود جستهاند. حضورش در عرصهي ادب و فرهنگ و سياستِ نيمهي اول قرن حاضر (مشروطه به اين سو) حضور پر رنگي است كه با تعقيب خط سيرِ خاطرات و نوشتهها و شعرهايش (اتوبيوگرافيها) ميتوان به شبكهي وسيعي از تعاملات شكل گرفته در عرصههاي ياد شده، دسترسي يافت. او به رغم نزدیکی به مراکز قدرت و احترامی که از سوی نهادهای سیاسی رسمی مملکت برخورداربود ، هیچ گاه جذب نهاد قدرت نگشت و همواره سعی کرد تا یک معلّم باقی بماند. اظهارات شخصیت های برجسته فرهنگی کشور را در مورد او در کتاب دو جلدی آقای مسعودی بخوانید تا لب به آفرین بگشایید. ( من امیدوارم درفرصتی دیگر روی دو موضوع در مورد نظام وفا صحبت کنم. 1- تاثیری که او روی نیما یوشیج داشت. 2- علاقه ای که به خاندان عصمت و طهارت داشته است و مراثی که دراین مورد از ایشان به جای مانده است.)
بقیه ی رادرادامه مطلب بخونید
ادامه مطلب
مقاله هاي (( براي ضياءالحكما ))و ((نظام وفا نمادهويت فرهنگي ما))اثرنويسنده گرامي آقاي حيدرعلي عنايتي بيدگلي اخيرادرگاهنامه مطالبه (اركان خبري شهرداري اران وبيدگل )شماره ۸ به چاپ رسيده است .آقاي عنايتي دراين دويادداشت ديدگاه خودرا درموردمسائل فرهنگي شهر باقلمي شيوا وادبياتي فصيح به رشته تحرير درآورده وضمن بررسي نارسايي هاي شهري درمحله ي ميرعمادبيدگل ،ساختارفعلي اين محل راساختاري نامناسب بااستانداردهاي شهري دانسته وازدوچهره فرهيخته آران وبيدگل ،وصاف بيدگلي ونظام وفاي آراني به نيكي يادكرده است .آران وبيدگل ما ضمن تشكر ازبرادر عزيز عنايتي امروز اولين مقاله ايشان بانام براي ضياء الحكمارادراختيار خوانندگان قرارداده ان شااله هفته آينده مقاله مقاله بعدي وي دراين وب لاگ قرار خواهد گرفت
كل مقاله درادامه مطلب
ادامه مطلب
حسين بيضايي آراني متخلص به پرتو فرزند علي محمد اديب بيضايي ، از شاعران و محققان تواناي معاصراست كه در سال 1285 ه ش در آران چشم به جهان گشود .
وي در كاشان نزد پدر و شيخ غلامرضا معرفي و ديگران كسب فيض كرد و همچنين به فراگيري هنرهاي دستي پرداخت .
پرتو در تهران سكونت داشت و تا پايان عمر در آنجا بود و سرانجام در 25 مهرماه سال 1348 درگذشت و جنازه اش به كاشان حمل و در مزار فيض به خاك سپرده شد .
از آثار وی مي توان به ، تاريخ ورزش باستاني ايران از صدر اسلام تا امروز ، تلخيص و تحشيه تاريخ گيتي گشاي زند ، تصحيح ديوان اديب بيضايي ، تصحيح ديوان صباحي بيدگلي ، تحصيح ديوان قصاب كاشاني ، تصحيح مثنوي قضا و قدر سليم تهراني ، تصحيح ديوان كليم كاشاني ، كاشانه دانش شامل تاريخ كاشان و تذكره شعراي كاشان چاپ نشده ، ديوان اشعار در تذكره شعراي معاصرايران اشاره كرد .
حسين بيضايي كه در شعر پرتو تخلص مي كند و از گويندگان تواناي معاصر است .. پدرش مرحوم ميرزا علي محمد خان اديب بيضايي از شعراي بنام ايران بود كه به سال 1312 ش وفات يافت .
پرتو بيضايي تحصيلات خود را نخست در نزد پدر دانشمند خود و سپس در مدارس كاشان و بعد تهران ادامه داده و با اغلب اساتيد ادب معاصر همنشين بوده و سالها با مرحوم وحيد دستگردي در انجمن ادبي حكيم نظامي همكاري داشته است اما بيشتر عمر پرتو به جاي اين كه صرف نظم شعر شود در تحقيق و تنبع تاريخي و ادبي مصروف شده و آثار منظوم وي فقط زاده تفنن و اوقات اندك فراغت اوست .
پرتو بيضايي از شعرا به صائب تبريزي علاقه كامل دارد و بيشتر غزليات وي نيز در همين شيوه هندي و سرشار از مضامين بكرو دلپذير است .
محمد جعفر محجوب در باره پرتو مي نويسد : مردان خانواده بيضايي همه مستعد و دانش پژوه و هنرمند و ادب پرورند . ليكن من خود از دهان بسياري از افراد اين خاندان شنيده ام كه پرتو در ميان ايشان چيزي ديگر بود . وي فرزند اديب بيضايي از افاضل كاشان و زاده خانداني بود كه پدر بر پدر به علم و فضل و تقوي شهرت داشتند .
پرتو شاعري توانا و با ذوق بود و بر اثر رنجي كه كه در اين راه برده و توشه اي كه از فضل و ادب اندوخته بود سالها بود كه شعري پخته و استادانه مي سرود و در تمام فنون شاعري منتهي شده بود و شعر كهن و سنتي فارسي را به سبكي روشن و دلاويز و زيبا مي پرداخت و صفاي باطن و درخشندگي ضمير تابناكش تيز به دلنشيني شعر او كه آيينه ذوق و سرشار و دل پر مهرش بود مي افزود .
در غزل سرايي روي در سبك صائب و شيوه وي داشت ليكن شعرش با وجود تازگي مضامين و عمق معني از غموض و ابهام و پيچيدگي طرز صائب و ديگر گويندگان سبك هندي خالي بود و در عين تازه جويي لفظ را فداي مضمون نمي كرد و گفته سست و خام و بيت نادلپذير در شعرهايش ديدن نمي شود .
هركجا شاخ گلي همرنگ خون رويد زخاك / كشته عشقي است مدفون از مزارما مپرس
نيستي رجحان به هستي دارد اندر كيش ما / اياسير حرص حرص از دار و ندار ما مپرس
بي سبب هرگز نمي گردد كسي يار كسي / يار بسيار است تا گرم است بازار كسي
تا تواني سايه ديوار خود را بيش كن / تا نگردي سايه جوي پاي ديوار كسي
بر مشام خلق گل شو در گلستان جهان / ورنداني گشت گل ، بار يمشو خار كسي
پرتو خورشيد يكسان است برگيتي ، مباش / بهر نفع ديگري در فكر آزار كسي
مردمي را باري از دوش رفيقان بارگير / ور نمي گيري نبايد بود سربار كسي
آنچه من كردم طلب از دوست بهر خير اوست / ورنه "پرتو" در معني طلبكار كسي
در 58 سالگي بار ديگر در انتخابات مجلس سنا با شكست مواجه شد. و اما سرانجام در 60 سالگي رياست جمهوري ايالات متحده آمريكا برگزيده شد.و اما امروز از او به عنوان يكي از بزرگترين رهبران جهان ياد مي شود.

