تبليغاتX
آران وبیدگل ما - نصرآبادشهری سفیددردل کویرآران وبیدگل
نصرآبادشهری سفیددردل کویرآران وبیدگل چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388
- سفيدشهر ( نصرآباد كوير ) از توابع شهرستان آران و بيدگل در 18  كيلومتري كاشان و 16 كيلومتري شهرستان آران و بيدگل  در بخش مركزي شهرستان آران و بيدگل در منطقه معروف به سفيددشت مي باشد. بنابر آمار سرشماري نفوس و مسكن در سال 1385 جمعيت آن بالغ بر 6000 نفر مي باشد.

اماكن تاريخي سفيدشهر:

 
 
كاروانسراي شاه عباسي نصرآباد:  
         
 
احداث كاروانسراها درايران داراي سابقه‏اي بسياركهن است. معماران دوره اسلامي باتوجه به شرايط اقليمي  مناطق  مختلف و  با توجه به نيازي  كه درآن زمان هابراي مسافران احساس  مي‏شد،انواع كاروانسراها رابا نقشه‏هاي متنوع بنانهادند. دوره صفوي ر ا مي‏توان از مهمترين دوره‏ها براي توسعه وتكامل كاروانسراها دانست.   
          شاهراه ارتباطي مركز با جنوب و جنوب شرقي ايران پس ازعبور ازقم  بوسيله  دو  راه  كاروانرو عمومي ازكاشان
مي‏گذشت.اين دو راه عبارت بودند از راه پايين كه  خط سير آن  از  كناره‏هاي شنزار كوير مركزي مي‏گذشت و چون اين راه نرم و هموار بودقطارداران شتركه مهمترين  وسيله حمل  ونقل كالاهاي  بازرگاني  بودند و همچنين چهارپاداراني  كه غالبا درمزارع آن حومه،ملك و اموالي داشتند اين راه را ترجيح مي دادند. راه دوم  به طول 18فرسنگ از گردنه  شوراب وقسمتي ازدامنه‏هاي كوهرود مي‏گذشت. در  فواصل اين راه بعداز كاروانسراي پاسنگان،سه كاروانسراي معتبر شاه عباسي ديگر هم درمزارع شوراب و سن سن و شهري سفيد شهر احداث شده بود.
           كاروانسراي شاه عباسي سفيد شهركه از جمله اين كاروانسراها بود و   تخريب و به جاي آن مدرسه و حمام عمومي احداث گرديد ، از اهميت خاصي برخوردار بوده است.
يك جهانگرد فرانسوي حدود دويست سال قبل از سفيدشهر گذر كرده و سردر اين كاروانسرا را در كتابچه خاطرات و تاريخ خود نقاشي كرده است كه تصوير آن را ميتوانيد در پايان اين مطلب ملاحظه كنيد. اين جهانگرد در كتاب خود درباره اين كاروانسرا مينويسد:
«كاروانسراي نصرآباد  ازبناهاي بسيار خوب و محوطه آن وسيع و به شكل چهار ضلعي منظم است. دراطراف حياط،اطاقهايي وجود دارد و درعقب آنهاطويله‏هاي متعدد ساخته شده است. درزيراطاقها زيرزمين‏هايي استكه مسافرين مي‏تواننددر  روزهاي گرم تابستان   در آنهابه سر برندو در وسط حياط سكوي وسيعي استكه آنرا  تخت مي‏گويندو دو متر از زمين ارتفاع دارد و اطراف آن خندقي است پر ازآب تا حشرات نتوانندازآن عبوركرده به  بالاي تخت بيايند. مسافرين با نردباني بالاي تخت مي‏روندو نردبانرا بالامي‏كشند و شب رادر آنجابه سرمي‏برند. اين احتياطات براي اين استكه درنواحي كاشان و درخود  شهرعقرب فراوان  مي‏باشدوزهرش كشنده است.»
اقامت شاه عباس اول در كاروانسراي سفيدشهر:
          درسال هزار ويك هجري،شاه عباس پس ازكشتن شخصي به نام درويش خسرو و پيروان او  همينكه  به سفيدشهر(نصرآباد) ميرسد احمدكاشي معروف به پيراحمدرا كه ازبزرگان فرقه نقطويان و خليفه ايشان بود،به دست خود ميكشد. اين جريان رااينگونه نقل كرده‏اند: «چون پيراحمدرا نزدشاه بردند  به كشتن تهديدش  كرد  تا مگردرآن پيرانه سرتوبه كند  ولي  اودرجواب گفت  كه مارا ازكشتن  باكي نيست چه يقين  داريم كه از  اندك   زماني  به  صورتي  بهتر  از  اين  مي‏آييم و من چندنوبت به جهان آمده‏ام  و  رفته‏ام. از  آن  جمله320سال پيش به صورت  جواني زيبا آمده بودم وبسيارخوش مي‏نوشتم. چنانكه خط مرابه رسم تبرك دست به دست مي‏بردند. اتفاقا دراين ايام قطعه‏اي  به خط خود ديدم و  شناختم. چون  سخن بدينجا رسيدشاه شمشيراز
نيامبركشيد  وچنان بر دهانش زد  كه كاسه سرش به  دور  افتادو به چابكي شمشيرديگر بركمرش زد و دو نيمش كرد.»

« آنگاه شاه عباس فرمان به كشتن پيروان او داد. از آن ميانه فقط يك تن از  شاعران كاشان به نام باقرخرده كه گفته‏اند بسيار   شوخ  طبع وظريف و در خوشنويسي  ثاني  ميرمعزكاشي  وخطش درنهايت عذوبت  و  سلامت بود،  با  رندي  و لطايف الحيل جان به سلامت به در  برد . »
 
          توجه به اين نكته كه شاه عباس اول در سفيدشهر و   درهمان كاروانسرايي كه خود ساخته بوده توقف مي‏كند،نشان دهنده اهميت سفيدشهردرآن زمان بوده است.   نكته ديگري كه براهميت اين مسئله مي‏افزايداين
است كه شاه عباس نه تنها در سفيد شهرتوقف مي‏كند  بلكه  به  يك  حركت  سياسي نيز دست ميزند و ميرسيداحمدكاشي خليفه فرقه  نقطوي  را كه سردسته يك گروه انحرافي بوده است،  گردنمي‏زند.اينكه  شاه، اين  مكان  رابراي  براندازي  مخالفان  و قطع ريشه فتنه انتخاب مي‏كند ، داراي اهميت است .
 
  
بزرگان سفيدشهر

ملافضلعلي نصرآبادي

 
            اين شاعر نصرآبادي كه  در زمان فتحعلي شاه قاجار  زندگي مي‏كرده است ديوان شعري به نام مجلس افروز داردكه يك مثنوي حماسي ديني درشرح  احوالات حضرت محمد(ص) و در  وزن  بحر  متقارب  مي‏باشد.  اين كتاب اخيرا به كوشش آقاي عاطفي به چاپ رسيده است. وي اين مثنوي را درسن 80 سالگي بعدازفوت آخرين و  دهمين فرزندش سروده است.  يك  نسخه ازاين مثنوي درآستان  قدس رضوي است كه در 2رمضان  سال 1240نوشته شده  است و داراي 5800 بيت است. يك نسخه ديگر  نزدشخصي  به  نام خازن زفره اي دراصفهان استكه  در 3 شوال1240كتابت شده  است.  نسخه  ديگري در  كتابخانه  دانشگاه تهران  به خط حسين  بن الحاجي  محمد  مسكناني است كه درجمادي الثاني سال1252كتابت شده است  و  در  فهرست آن اسم ناظم،  فضل گفته شده  است كه اين غيرصحيح است. 
 
ملافضلعلي نصرآبادي يكي ازشعرا وعلماي بزرگي استكه ازدل كوير و شهري به ظاهركوچك ولي درواقع بسياربزرگ برخاسته است. ملافضلعلي نصرآبادي سندي ديگرازبزرگي مردمان اين خطّه است و چه بسا بزرگان ديگري نيزازاين خطّه برخاسته‏اندكه متأسفانه آثارآنهابه دست ما نرسيده است.
 
اين شاعربزرگ اهل سفيدشهر   مي‏باشد.  مؤيد  اين مطلب شواهد  عيني  است،  كه  نويسنده  در  اثر  تحقيقات  به  دستآورده  است. اولا نصرآباد كويرداراي سابقه‏اي بسياردرخشان بوده و در زمانهاي قديم علماي زيادي دراين شهر وجود داشته‏اند كه در چنين فضايي بروز چنين شاعري امر طبيعي است ثانيا  ملافضلعلي  دركتاب خود  يادآوري  مي‏كند كه نزدفقيه زمان ملامحمد رفتم واو به من توصيه كردكه ديوانشعري ازخودبرجاي بگذارم و معاصر با وي عالمي به نام ملا محمد (آقاي مرحوم)  وجود دارد  كه دقيقا درهمان دوران فتحعليشاه در نصرآباد مي‏زيسته است.همچنين اينجانب در بررسي اوراق و اسناد قديمي موجود در شهر ، سندي را يافته كه در آن به خانه ملافضلعلي اشاره شده است.
 
همچنين سنگ قبري كه در آبانماه سال 1381 در قبرستان منطقه ( گلزار شهدا ) كشف گرديد وبر روي اين سنگ قبر مرقوم شده « وفات يافت مرحمت و مغفرت پناه محمد ولد ملا فضلعلي نصرآبادي، شعبان 1212 هجري قمري» كه اين امر نيز مويد تعلق ملا فضلعلي به نصرآباد كوير ( سفيد شهر ) است.
 
همچنين مدرك ديگر اينكه در پايان يك كتاب آنموذج خطي كه به تاريخ 1229 قمري به خط ملا عبد الحفيظ نصرآبادي نگاشته شده است و در حال حاضر نزد جناب آقاي نصيري است اشعاري نوشته شده كه آن اشعار را به ملا فضلعلي نسبت داده است. از اين اشعار، مشخص ميگردد كه علاوه بر ديوان فوق ، وي اشعار ديگري نيز داشته است كه متاسفاته فعلا در دسترس ما نيست .اين اشعار عبارت است از:
هركه خواند دعا طمع دارم              زان كه من بنده اي گنهكارم
گر بهم بر زده بيني خط من عيب مكن   كه مرا محنت ايام بهم بر زده است
غريق رحمت ايزد كسي باد             كه كاتب را به الحمدي كند ياد
آب قضاق، آتش اسفند                  روغن حيدر مركب من
قلمم چوب و كاغذم پشمين            نتوانم نوشت بهتر از اين
خدا او را دهد عالي مراتب             كه خواند فاتحه از بهر كاتب
هركه خط مرا سياه كند                 جگرش را علي كباب كند
يارب تو مرا غلام حيدر گردان          گر راه غلط روم مرا برگردان
يا رب اين آرزو مرا چه خوشست       تو بدين آرزو مرا برسان
         
 مثنوي ملافضلعلي  به  گفته  متخصصين  در  بحر  متقارب مثمن  محذوف يا مقصوراست .  موضوع  كتاب  زندگي پيغمبر (ص) ومعرفي خانواده و اجداد وي و شرح جنگها يپيغمبر است.  اشعار اين شاعر در خصوص زندگي پيامبر نشان مي دهد كه وي  علاوه  برطبع  شعري،  عالمي  آگاه  نيز بوده  است. ملا فضلعلي  دهفرزندداشته  كه  همگي فوت مي كنند ‏وآخرينآنها بسيار  اهل فضل بوده بطوري كه فراق او براي ملا فضلعلي بسيار ‌سخت و جانسوز مي نمايد و زندگي او را دگرگون مي كند.
داغ رحلت آخرين فرزند براي ملافضلعلي آنقدر  سنگين بوده كه   شب وروزبه ديده خواب نداشته  است . درنظر گرفتن اينكه  پيرمردي  با  آنهمه‌ مصيبت و سختي درسن 80سالگي  يك  چنين  ابيات زيبائي سروده  انسان ‌را به تعجب ‌وا مي دارد. لذا  خود  او  مي‏گويد:  كسي  راكه كارش بود روبرو چه سان مي‏توان گفت شعرنكو.  
برگرفته از كتاب تاريخ سفيدشهر اثر سيد محمد ساداتي نژاد
نوشته شده توسط معدن دارآرانی   | لینک ثابت |